مدرسه=صفاسیتی
به نام خدا
قسمت3:آشنایی با همه چی..........
صبح شده بود و همه خودشون رو واسه روز اول مدرسه آماده کرده بودن حتی تایلی ساعت چهار صبح بلند شده بود!همه سرشون شلوغ بود ِاسترس عجیبی داشتن!حالا بشنوید از اتاق یونیک اینا!درحال مرتب کردن اتاق بودن به غیر از همه اصلا حوصله مدرسه نداشتن!
تایلی:ای خدا چرا من لب تاب ندارم؟؟!!این کامپیوتر 1تنه وایی کرم آخ!!
ملین:چی؟؟چه جوری این کامپیوتر رو آوردی؟؟ مگه میزارن؟؟
تایلی:اگه میزارن گوشی بیاری کامپیوتر چه گناهی کرده؟؟
یونیک :چه خوب بچه ها این جا تو هر اتاقمون سه تا تخت تو سالن یه مبل تخت(همونی که تو سونیک بوم تو خونه تیلز هست)یه حموم یه اجاق گاز و یه تلویزیون بیست اینچ آآآآم به نظرتون معلم هامون چه جوری هستن؟؟
ملین:فک کنم مثل معلم های دیگه چرتو پرت
یونیک :البته از نظر تو کل جهان چرتوپرت هست
ملین:به غیراز یه سری چیز هایی
یونیک :چی؟
ملین:حالا
یونیک:بگو ولت نمیکنم
ملین:...................(عجب غلطی کردم)
یونیک:بگو دیه
ملین:......:|
یه دفعه در صدا خورد تایلی:من باز میکنم
تایلی به سمت در حرکت وقتی درو باز کرد یه دخترهه بود که یه کیک رنگی رنگی تو دستش بود دختره موهاش رنگ رنگین کمان بود رنگ پوستش آبی کم رنگ با یه لباس سفید قرمز خوشگل بود!
؟؟؟؟:سلام من رینبو هستم هم اتاقی مجاورتون به مناسبت شروع کلاس ها این کیک رو واستون آوردم!
تایلی:اوه خیلی ممنوم من تایلی هارت هستم!
ملین(از دور):کیه؟؟چرا این قدر طولش دادی؟؟اگه سونیکه بگه بره گم شه حوصلشو ندارم!!!
از اون ور تایلی هه جلو رینبو سرخ وسفید میشد داشت آب میشد!!
رینبو:منظورش سونیک خارپشتس؟؟
تایلی:هه هه هه هه بچه ها هم اتاقی های مجاورمون اومدن خوش امد گویی!!
یونیک :بچه جدیدااا؟؟؟صب کن اومدیم!!
ملین:( هاهاهااهاها نقشم درست رفت!!)
هردو نفر اومدن پیش تایلی.
تایلی:خوب بچه ها ایشون رینبو.رینبو این ملین(بیشعور)ویونیک هستن!
رینبو:از دیدنتون خوشبختم اینا هم دوستام و البته هم اتاقی هام اپل سلسیا هستن!
یونیک و ملین:از دیدنتون خوش حالیم
رینبو:ما دیگه رفع زحمت میکنیم!
اپل رنگش نارنجی بود وسلسیا صورتی وکلا قیافه های عجیبی داشتن!تایلی بچه ها به داخل اتاق رفتن شروع کردن به خوردن کیک!
تایلی:دیونه ها آبروم جلو رینبو رفت!اخه چرا سونیک باید پیش تو؟
یونیک :به من چه؟؟؟
ملین:هاهاهاها!!
یونیک :چه کیک خوشمزه ایی!
ملین:آره معرکه است!
تایلی:کاشکی کاکائویی بود هیه بچه ها به نظرتون رینبو شبیه رینبو دش نبود؟؟؟
یونیک :آره خیلی اپل هم شبیه اپل جک بود سلسیا هم شبیه پرنسس سلتسیا بود!!
ملین:کاشکی کابوس ماه بود عاشقشم واییییییییییییییییییییییییییییی
تایلی و یونیک :روانی!
حالا از اتاق سونیک بشنوید!!درحال ردیف کردن بودن مثل همه....
سونیک:ببینم ما نباید لباس بپوشیم؟؟
ناکلز:طوری که مدیر گفت ما پسرا نه دخترا هم هرچی خواستن بپوشن!!
سیلور:کلا دخترا پارتی دارن!!اولین کلاسمون سرعته؟؟
ناکلز:من و تو یه کلاس دیگه هستیم.
سونیک:ایول!
ناکلز داشت کیفشو باز میکرد که وسایل هاش رو بزاره ناگهان از تو کیفش یه دلقک ترسناک ظاهر شد ناکلز دو متر هوا رفت سونیک سیلور زدن زیر خنده!!
سونیک:دیدی؟اول من پدرتو در آوردم!!
ناکلز:بی مزه!
امی بلیز روژ هم ساعت سه صبح همه کار هاشون رو کرده بودن و فقط آماده بودن زنگ بخوره!
امی:پر از جو هستم!
روژ:منم
بلیز:تقریبا
امی:اینجا خیلی معرکست همه چی داره فروشگاه بیمارستان ورزشگاه آزمایشگاه اتاق تفریح(یع اتاق که هر چی بخوای داره هر کاری میتونی بکنی)و...................
روژ:اوه!
ناگهان در به صدا خورد رینبو بود تا بیاد معرفی.......
شادو هم خیلی زود کار هاش رو کرده بود فقط منتظر زنگ بود تو اتاقش تنها نشسته بود تو فکر بود!با خودش میگفت:(یعنی این دوتا ساکت هستن؟؟ای خدا هم کلاسیم ملینه اون زیاد حرف میزنه خدا رو شکر هم اتاقیم نیست!)
ناگهان در به صدا خورد شادو رفت در و باز کرد یه پسر سیاه بود که هم شبیه گرگ بود هم شبیه سگ گفت:لطفا بیا بیرون کارت داریم
شادو رو به سالن برد اونجا یه میزبود که یه پسر قرمز رنگ هم اونجا نشسته بود
؟؟؟؟:خوب از اونجایی که هم اتاقی هستیم باید هم دیگر رو بشناسیم من سامبر هستم
؟؟؟؟:منم تاکر هستم
شادو:منم شادو
سامبر:خوب از آشنایی با شما خوشبخت هستم من برم کار دارم با اجازه
و رفت توی اتاقش محکم در رو بست!
شادو: ( به نظر ساکته)
تاکر:خوب دیگه کم کم دیگه زنگ بهتر آماده باشی
و اونم رفت تو آشپز خونه!
شادو.............(.......................)
تیلز هم مثل بقیه با هم اتاقی هاش آشنا شد.............بچه ها توی اتاقشون بودن که ناگهان از توی بلند گو صدای ناظم اومد که گفت:دانش آموزان ساعت8صبح میباشد اولین کلاس هاتون شروع میشه با تو جه به لیست به کلاس هایتان بروید روز خوبی داشته باشین.
همه به غیر از تایلی ملین یونیک:هوووووووووووووررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!
این سه نفر:نننننننننننننننننننههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه!!!
همه بچه ها با جو به کلاس هاشون رفتن حالا از کلاس سرعت شروع میکنیم!!همه درحال معرفی خودشون به بغل دستیشون بودن کلاس تقریبا آروم بود و تایلی ملین در حال هنگ بودن( منو ملین یونیک تو یه مدرسه درس میخونیم ملین کلاسش با ما فرق داره کلاس منو ملین یونیک جزوکلاس های شلوغه مال منو یونیک که سر دسته همه کلاس های شلوغه!!)
ناگهان معلم وارد شد!!یه دفعه همه ساکت وخشک شده بودن!!معلم یه خارپشت آبی پررنگ بلند قد بود با خون سردی اومد سر میزش نشست شروع کرد به معرفی خودش!
معلم:خوب بچه ها من معلم درس سرعتتون هستم جیسون آدام خوب دقت کنید تو کلاس من نمره به هیچ کسی داده نمیشه سعی کنید شلوغ نکنید و به جا حرف بزنید خوب از اون میز اسم قدرتتون رو بگید.
و بچه ها شروع کردن به معرفی خودشون معلم یه مقدار کم درس یاد داد بعد بچه ها رو به حیاط درسی برد(مدرسه دوتا حیاط داره)حیاط درسی یه حیاط خیلی بزرگ بود که وسایل های خاصی داشت!
معلم:خوب دانش آموزان از این به بعد برای بعضی از درس ها به این حیاط میان توجه داشته باشین این حیاط فقط برای درسه در زنگ کلاس سمت چپ حیاط برای سرعت سنجه و...............
و بعد از تعریف از هر کدوم یه تست سرعت گرفت و حالا از کلاس مهارت های مبارزه تقریبا شلوغ بود همه داشتن خودشون رو معرفی میکردن ناگهان در به صدا اومد همه سرجاشون نشستن در باز شد معلم اومد معلم زیاد ترسناک نمیرسید قدش تقریبا بلند بود نژادش روباه بود معلم سر میزش نشست شروع کرد به معرفی خودش بچه ها هم خودشون رو معرفی کردن بعد معلم اونارو به سالن برد اونجا یه جای مخصوص واسه تمرین بود زنگ تفریح به صدا در اومد بچه ها به حیاط رفتن همدیگر رو دیدن شروع کردن به تعریف معلم ها کلاس هاشون!!
تیلز:وای عجب معلم عجیب غریبی بودااااا!!
سونیک:خیلی سخت گیر به نظر میاد!
تایلی:وایییی ما یه معلم داریم مثه "وقاری" یا قمررررررر!!
همه به غیر از یونیک :وقاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟
یونیک :بدبخت شدید امیدوارم معلم های ما اینجوری نباشن فعلا خوب بود!
سیلور:وقاری کیه بچه ها؟؟
ملین:خوب معلم من که نبود
تایلی:باید بگم از اون خیلی خشن تره!
ناکلز:چه اسم عجیبی داره وقاری اصن کیه؟؟
نانسی:اصولا مردا خشن ترن ولی وقاری با وجود زن بودن خیلی بی ذوق بود اینم همین جوری؟؟
بلیز:اسمش شبیه منقار میمونه!!میشه بگی کیه؟؟؟
تایلی:نمیدونم ولی فکر کنم آره!!
روژ:وقاری چند سالشه؟؟؟
یونیک:کلا سیاه بخت شدید!!
امی:وقاری خارپشته؟؟؟
تایلی:یعنی ادم از این بدبخت تر میشه؟؟؟
سیلور:صد ساله شدیم میفهمیم وقاری کیه!!
ملین:ما آدم هستیم میگی یعنی ادم از این بدبخت تر میشه؟؟؟
تیلز:بابا این وقاری کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یونیک و تایلی:بابا معلم سال هفتم بود روانی کردین مارو!!!
همه: =|
زینگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
تایلی:چه زود زنگ خورد=|من هنوز شب دوم رو رد نکردم:|
همه بچه ها از سرجاشون بلند شدن تایلی رو هم با زور بلند کردن بردن کلاس...بعد یک ساعت نیم اسکلی یدفعه صدای زنگ اومد.همه از کلاس هاشون اومدن بیرون به سمت سالن غذا خوری میرفتن به نظر خیلی شلوغ میرسید یونیک تایلی ملین کنار دیوار واستادن تا یکم خلوت بشه ملین دسشو برد زیر چونشو گفت:چقدر شبیه اواره های سومالی هستن!
یونیک:.........
تایلی:فقط 5دقیقه تروخداااااااااااا(درحال بازی فناف4:|)
ملین:چیو5دقیقه؟!
تایلی:صدای نفس منه؟!یا صدای نفس نایتمر بانی؟!یا صدای نفس اون بچه بدبخ!؟
ملین::|WTF?
یونیک:هیه خلوت شدش بریم
ملین یونیک حرکت کردن ولی تایلی سرجاش میخ کوب شده بود هیه میگف 5دقیق 5دقیققققققققق یدفعه یونیک یکی زد پس گردنش گف:برای چی بازی میکنی اون بچه که مرده:|
تایلی:قانع شدم:|
بلاخره بچه ها وارد شدند......یه فضای خیلی بزرگ بود که سمت چپش پر از غذاهای متنوع بود روبه روهم پر از میز ها4نفری10نفری بود بچه ها غذاهاشونو سرو کردن سر میز نشستن و اندکی هنگیده بودن:|
ملین یه عاشق بالا کشید برد تو دهنش بعد گفت:نسبتا خوب بید!
تایلی:اون مدرسه ما کوفتن به ما نمیداند تو بوفه هم همیشه غذا کم میومد:|
یونیک:نوشیدنیش.......
تایلی:بخور تو مدرسه همینم نمیدادن زنگ میخورد تو صحرا کربلا میوفتادیم:|
بچه ها غذاهاشونو خوردن تا اینکه زنگ اخر رسید همه خسته کوفته بودن به سمت اتاقاشون حمله ور شدن تا یه خستگی در کنن....!
بسی ادامه دارد.....................:|
سلام